![]() |
![]() |
|
| من آهنگ غریب روزگارم ، غمی در انتهای سینه دارم ، تمام هستیم یک قلب پاک است ، که آن را زیر پات ميذارم |
|
واسه ي اينکه آدم (اشرف مخلوقات)تنها نباشه موجودي آفريد به نام حوا خانم.
اين حوا خانم کل پيکرش(وجودش) احساس بود.(احمقانست) آدم با ديدارهايي که با حوا داشت عاشق اين موجود انسان نما شد. حوا درخواستي از آدم کرد و از او سيب سرخ بهشت را خواست. آدم هم از روي حماقت(عشقش) سيب سرخ را که خداوند چيدن اون را قدقن کرده بود را چيد. و به خاطر اين کارش به زمين (اين کره خاکي)تبعيد شد. نتيجه گيري:عشق يعني تبعيد. تو اين روزا ما آدما گل نمي ديم به دست هم
از يادمون داره ميره دلتنگي هاي دم به دم
اين روزا ديگه همه جا صحبت بي وفاييه
ورد زبون آدما تنهايي و جداييه
هر کي به فکر خودشو هم دلي معنا نداره
حتي ديگه بي بهونه عشق ميره تنهات مي زاره
يکي بياد داد بزنه که دوره دوره ي وفاست
دشمني معنا نداره دنيا پر از صلح و صفاست
من مي مونم تا که نگن عشق ديگه بي دووم شده
من مي مونم تا که نگن دوره ي عشق تموم شده
من مي مونم تا که بگم دوست داشتنم حقيقته
براي اعتبار عشق همين خودش غنيمته
بگذار و بگذر ببین و دل مبند چشم بیندازو دل مباز که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 16:14 توسط یه 2ختر تنها |
|
|
زورکی نخند عزيزم ، ميدونم اومدی بازی نميخوام اين آخرين ، بازی زندگيم ببازيم خودتو راحت کن و ، فکر کن که جبران گذشته اس از منم ميگذره اما به دلت چاره نسازی اومدی بشکنی بشکن ، از من ساده چی مونده قبل تو هر کی بوده ، تموم تار و پود سوزونده
بيا اين تو و دلو .... باقی احساسی که مونده دل ما اونقده پاره س ، موندنش مرگ دوباره س آسمون سينه ما ، خيلی وقته بی ستاره س همينی که باقی مونده ، واسه دلخوشی تو بشکن تيکه تيکه هامو بردن ، آخرينشم تـــو بکن
نمیخوام بگذره عمری ، خسته شی واسه فريبم يقتو نميگيره هيچکس ، آخه من اينجا غريبم بزنو برو عزيـزم ، مثل هر کس که زد و بـرد طفلی اين دل که هميــشه ، به گناه ديگرون مــــــــرد نفرتت رو از غريبه ، سر يک غريب خراب کن خنده کوتاهمم رو ، بيا گريه کن عذاب کن مهمم نيست که چه جرمی، يا گناهی اين سزاشه باقی دلم يه مشت خاک، همينم ميخوام نباشه........
ديگه متروک مونده واست ، خاک پير ساحل من از نگاهات خوب می فهمم ، که تو فکرت يک فريبه بازی بسه پاشو بشکن ، من غريبو تو غريبــــه
آره تو راست می گی ...عشق من به تو فقط يه خياله ...
شبه و تو خلوت اون ، همه قصه ها رو باختم
همه خوابن زیر کرسی ، ولی من بهار رو باختم
واسه این ساعت سنگین ، فال عاشقی می گیرم
می زنه مثل همیشه ، من این ادعا رو باختم
یاد لحظه ای که غمها ، می شینن رو پشت بومت
زدم از مزرعه بیرون ، همه دیارو باختم
توی یک بازی حساس ، جلو فانوسک شبها
شب تا صبح برنده بودم ، دم صبح خدا رو باختم
شبه و تو خلوت اون ، تو نشستی چش تو چشمام
تو نگو ، خودم می دونم ، بازم این قمارو باختم
این روزا عادت همه، رفتن و دل شکستنه درد تموم عاشقا، پای کسی نشستنه این روزا کار آدما دلای پاکو بردنه بعدش اونو گرفتنو ، به دیگری سپردنه این روزا سهم عاشقا، حسرت بی وفاییه جرم تمامشون فقط لذت آشناییه این روزا آدما دیگه، تو قلب هم جا ندارن مردم دیگه تو دلهاشون، یه قطره دریا ندارن این روزا قصه ها همش، قصه دل سوزوندنه خلاصهء حرف همه، پرزدن و نموندنه جنس دلای آدما، این روزا سخت و سنگیه فقط توی نقاشیا، دنیا قشنگ و رنگیه مردم ما به هم دیگه، فقط زود عادت میکنن حقا که بی وفایی رو خوبم رعایت میکنن........
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای اشتی بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی
هر شب وقتی که ماه درمیاد من سعی می کنم به اون نگاه کنم می دونی چرا چون احساس می کنم تو هم داری به اون نگاه می کنی و اونوقت دلم به این خوشه که نگاه ما یه جایی تلاقی می کنه !
آنکه عاشق تر است آرام تر از دیگران از کنارت می گذرد خدا چنان آرام و همیشگی در کنارت حضور دارد که... حتی حضورش را حس نمی کنی خدا از همه عاشق تر است.
سعي کن هميشه تنها باشي چرا که تنها به دنيا ميآيي و تنها ميميري ،
سعي کن خانه عشق را درک کني زيرا آنقدر عظيم است که تقوا و هستي را نابود ميکند
، سعي کن خانه عشق خالي از وجود باشد چون اگر عشق در آن نفوذ کرد به ويرانه هاي آن
رحم نمي کند اما اگر عاشق شدي تنها يک نفر را دوست بدار و تنها براي يک نفر گريه کن .
اگر در اختيار من بود از روزهاي زندگي تنها يک روز را نابود مي کردم ،
روزي که سرنوشت من قلم زده شد، آري روز تولدم
داستان عشق و د يوانگی زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند. ذکاوت! گفت : بياييد بازی کنيمٍ ، مثل قايم باشک
ديوانگی ! فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم
چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.
ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد!!
يک..... دو.....سه ...
همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند
نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.
خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به ميان ابرها رفت و
هوس به مرکززمين به راه افتاد
دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت !
طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .
آرام آرام همه قايم شده بودند و
ديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.
ديوانگی داشت به عدد 100 نزديک می شد
که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست
ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام
همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!د
بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما از عشق خبری نبود.
ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد .
صدای ناله ای بلند شد .
عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.
شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.
ديوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت
حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟ عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش
می کنم از اين به بعد يارمن باش .
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم .
واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق
سرک می کشند!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:35 توسط یه 2ختر تنها |
|
|
دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند از هم جدا باشند، با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري، همديگر رو نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند:( عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده)
شعله عشق
روزی شیوانا پیر معرفت، یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم به بغل گرفته . شیوانا نزد او رفت و جویای احوالش شد. شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفائی یار صحبت کرد اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و... شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده بود و با رفتن دختر باید برای همیشه با عشقش خدا حافظی کند.... شیوانا گفت: اما عشق تو چه ربطی به دختر دارد؟ شاگرد با حیرت گفت: ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان در من نبود!!!شیوانا با لبخند گفت: چه کسی چنین گفته؟! تو اهل دل و عشق ورزیدن هستی. هرکس دیگر هم بود تو این آتش عشق را به سوی او میفرستادی. بگذار دخترک برود، این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست. مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی. معشوق فرقی نمیکند چه کسی باشد. دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت عشق تو را ندارد. چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت جلوه گری و ظهور پیدا کند
به نام آنکه محبت را در دلهای ما جای داد
علاقه و محبت شدیدی که به تو ابراز می کردم
دروغ بود ،بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو
روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر می گذرد بیشتر تو را می شناسم و
به دو رویی تو بیشتر پی می برم
این احساس در قلبم جان می گیرد که بالاخره باید
از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم که
شریک دوستی تو باشم گر چه عمر دوستی چون گلبرگهای بهاری کوتاه بود ولی
ولی در حین این مدت کم توانستم به طبیعت پهن و هوای زشت تو پی ببرم و
بسیاری از صفات و اخلاق شما برایم روشن شده است و مطمئن هستم
این خشونتِ طبع خیلی شدیدی تو را بدبخت خواهد کرد
اگر دوستی ما ادامه پیدا کند احساس می کنم تمام عمرم
را به پشیمانی خواهم گریست و اگر چه افسانه آشنایی چون پاداش جوانی جدایی بود ولی جدا از هم
خوشبخت خواهیم بود ولی حالا لازم است که بگویم
این موضوع را هیچ وقت فراموش مکن و مطمئن باش
این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است اگر باز بخواهی درصدد فریب دادن من باشی بنابراین از تو می خواهم
جواب نامه را ندهی ، چون نامه تو سراسر
دروغ و تظاهر آمیخته با
محبت ایست من تصمیم گرفتم برای همیشه
تو و یادگارتلخ این دوستی را فراموش کنم و چون دیگر به هیچ وجه نمی توانم
خود را راضی کنم که دوستت داشته باشم و شریک دوستی تو باشم
**اگر می خواهی به محبت واقعی من پی ببری و بدانی که چقدر دوستت دارم پس این نامه را یک خط در میان بخوان
نقاشی تو را می کشم ولی به جای رنگ قرمز به قلب فلزی ات ضد زنگ می زنم ! تا از آسیب اشک هایم در امان باشد!!!
و امروز اتاقم پر از آدمك هاي چوبيه ولي هنوز تنهام ! د که تنهایی رازی دارد که پی بردن به آن یافتن گنج بزرگی است آری...این جمله
درست است ...
اما... نه برای من که از اول عمر تنها هستم.
پیشکش می کنم به تو با عشق گرچه چندان بهایی ندارد خوب می دانم این را که هرگز عشق من در تو جایی ندارد با همه سردی و بی وفایی آمدم با دریغی به سویت پیشکش می کنم هدیه ام را آه شرمنده هستم ز رویت جز همین هدیه چیزی ندارم لایق چشم های تو باشد پیشکش می کنم با امیدی که نصیبم صدای تو باشد آه ای آرزوی قدیمی لحظه ای بنگر این هدیه ام را شایدم بشنوی از درونش هق هق ممتد گریه ام را پیشکش می کنم این غرورم می توانی بر آن پا گذاری یا مرا با دلی زار و خسته پشت ویرانه ها جا گذاری می توانی که رسوا و بدکار یا که بی آبرویم بنامی دیگر از این هراسی به دل نیست
که مرا مست و عاشق بدانی
جز غروری که شد خاک پایت
سهم من نیست دیگر ز دنیا
قسمتم را به تو می سپارم
تا گشایی به سویم دلت را
گفت پنج وارونه چه معنا دارد ؟♥ خواهر كوچكم اين را پرسيد♥ من به او خنديدم♥ كمي آزرده و حيرت زده گفت♥ روي ديوار و درختان ديدم♥ بازهم خنديدم♥ گفت ديروز خودم ديدم♥ مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد♥ آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد♥ بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم♥ بعدها وقتي غم♥ سقف كوتاه دلت را خم كرد♥ بي گمان مي فهمي♥ پنج وارونه چه معنا دارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 18:44 توسط یه 2ختر تنها |
|
|
یه سلام بعد از چند ماه !
. . . شرمنده به خاطر مدرسه و درس اصلا نتونستم بیام و اپ کنم الان هم که دارم مینویسم به خاطر تعطیلات عیده راستی عیدتون مبارک البته میدونم الان ۱۲ روزه که از عید و سال جدید گذشته ولی خوب دیگه من روز عید اینجا نبودم که بهتون تبریک بگم بعده این اپم هم یه ۲.۳ ماهی نیستم به خاطر....
میدونین که بازم میام فقط دلم براتون تنگ شده بود اومدم حالتونو بپرسم امیدوارم که سال خوبی داشته باشین و هر چی از خدا بخواین مستجاب بشه
رسیدیم به سیزده به در! ۱۳ به در خوبی داشته باشید و بهتون حسابی خوش بگذره.
ما که هنوز معلوم نیست چی کار میکنیم. کلا با دقیقه ۹۰ صفا میکنیم
هی راستی ٬ عیدم تموم شد ها!!! تموم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فکرشو بکن انگار همین دیروز بود که نشسته بودیم سره سفره هفت سین...
موضوع انشاء : ۱- عید خود را چگونه گذراندید؟
۲- با عیدی های گرفته و نگرفته چه میکنید؟ آیا چون ایام کودکی به بانک بابا منتقل میشود
جدیدی دارید؟
چقدر فاصله اينجاست بين آدم ها
همه مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید ...!! هیچ کس به او کار نمی داد ... همه می گفتند :(( تو به هیچ دردی نمی خوری.)) یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند، مداد سفید تا صبح کار کرد، ماه کشید ، مهتاب کشید که کوچک و کوچک و کوچکتر شد ... صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد ....
زندگي عمريست كه اجل در پي آن ميتازد هر كس غم بيهوده خورد مي بازد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 15:43 توسط یه 2ختر تنها |
|
|
گمشده ام، در یک قفس سرخ، در یک باغ پر از گلهای سرخ محبت و عشق گمشده ام، در قلب یک عاشق، در قلب یک مجنون .... گمشده ام، در یک آغوش گرم، در دشت پر از آرزو و امید ... گمشده ام، در کنار دریا، لحظه غروب خورشید، درون دستهای گرم یک معشوق.... گمشده ام، در کوهستان و صحرا، در آسمان و این دنیا من یک گمشده پر آوازه ام، یک گمشده در دنیای قلبها آری همانم که دلم میخواهد تا آخر دنیا همان گمشده در آن قلب سرخ باقی بمانم آری من همانم که مجنونم، و تو همانی که سالها در جستجوی اویم من همانم که عاشقم، و تو همانی که همیشه در پناه اویم گمشده ام در این قلب سرخ و مهربانت، زنده مانده ام با عطر نفسهایت آن صدای مهربانت و با آن خونی که در قلبت جاریست.... آری من همانم که تو میخواستی و تو همانی که من آرزویش را داشتم گمشده ام در یک خانه دل سرخ، در یک دشت سرخ گمشده ام و دیگر نمیخواهم پیدا شوم دلم میخواهد همیشه و همیشه در این قلب مهربانت گمشده باشم ای نازنینم
من پشیمانم از آن عشق که پستم می کرد...بر زبانهای شما دست به
دستم می کرد...مثل احساس کسی سنگ شدم ای مردم..تازه با فاصله
همرنگ شدم ای مردم...یک نفر میوه ی احساس مرا چیدو گذشت..گریه ی
نیمه شب روح مرا دیدو گذشت...یک نفر گریه ی عاشق شدنم را
خندید...لحظه ی ناب شقایق شدنم را خندید... من از آن عشق که می مُرد
حکایت کردم...به خدایی که تو را می برد شکایت کردم
به تنهائی قسم
دلتنگ دلتنگم میان آسمان دل گرفته،با دل تنگم فقط،یک پنجره،راه است غروب وجمعه وپائیز عجب ترکیب دلتنگی ولی من خسته ام از حس تنهائی...
زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم!
خندیدم و گفتم:تو کی هستی؟ گفت :غـــــم و تنهایی
پس از رفتنت آرزوهایم را دفن خواهم کرد ... دفتر خاطراتم را به آب خواهم انداخت ... وقاب عکس اتاقم را پستوی زمان خواهم سپرد ... نبودنت را باور خواهم کرد و اجازه ی ورود هیچ نگاهی را به آرزوهایم نخواهم داد ... اما کاش قبل از رفتنت ... به گنجشک های شهر سپرده باشی برق انتظار را در چشمانشان نگاه دارند... شاید رفتنت را برگشتی دوباره باشد...
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 17:58 توسط یه 2ختر تنها |
|
|
زندگيم را تمام كردم. حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد ! حس مي كنم ... هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم !
ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ... گله اي نيست!!! در این شبهای سیاه ازغم ...سپیدی عشق تو را می جویم .. اما دریغ از این
پندار خام ..که در سیاهی سپیدی می جویم
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همینجاست بخند دست خطی که تورا عاشق کرد شوخی
کاغذی ماست بخند آدمک مست نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند آن خدایی که
بزرگش خواندی بخدا مثل تو تنهاست بخند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 14:49 توسط یه 2ختر تنها |
|
|
سلامممممممممممم همگییییییییییییییییی
خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نماز و روزه هاتون قبول چه خبرا؟ مدرسه ها که داره باز میشه راستی بی معرفت ها چرا به وبم سر نزدین ؟ چرا یه حالی از من نپرسیدین ؟ میدونم الان میگین نه این که تو خیلی سر زدی ولی به خدا من ۲ روزه دارم میام اینترنت. ولی با این حساب انتظار نداشتم . راستی اومدم خداحافظی کنم...اما نه واسه همیشه راستش مدرسه ها که داره باز میشه می خوام درس بخونم البته ماهی یه بارو سعی میکنم بیام اپ کنم ولی خوب چون تعطیلات زیاد اپ نکردم واسه همین میگم ماهی ۱ بار . از همین جا هرکی خوبی بدی دیده حلالم کنه. قول بدین که به وبم سر بزنید منم قول میدم زود اپ کنم. فعلا بایییییییییییییییییی مواظب خودتون باشینننننننن ودلم واستون تنگ میشههههههههههه
در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا مي گذارد .در کنارت ژرفاي آرامش را احساس ميکنم و بي تو سيل بي رحم تنهايي مجالم نمي دهد
مي شناسم مرگ را بي وحشت اما قلب من مي تپد در سينه چون از عشق سرشارم هنوز شعر هايم سوخت و خاكسترش در مشت من باز مي بينم تو را معناي آثارم هنوز
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 16:51 توسط یه 2ختر تنها |
|
|
سلامممممممممممم خوبین همگی؟
ایول خیلی نامردین این بود رسمه رفاقت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
امروز دلم واسه همتون تنگیده بود ولی شماها که اصلا اینگار نه انگار
خیلی نامردیـــــن یعنی چی خووووب؟؟ ؟حالا هی من دلم براتون تنگ
می شه میام آپ می کنم ولی شما چـــــــــی ؟ حتی یه نظرم نمیدین
دلمون خوش باشه یه نفر یه نظر داده
البته با همتووووووون نیستماااااا با بعضیا که خودشونم در جریان هستن
خوب چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوش میگذره؟
دهههههههه این همه من حاله شمارو پرسیدم ولی دریغا...
اصلا نمی پرسین زنده ام یا....
خوب دیگه اومدم یه حالی از شما بپرسممممم شما بی معرفتا سالی ۱ بار هم
که خبری از ما نمیگیرید
در ضمن اگه قراره از این به بعد تشریف بیارین تو وبم اما نظر ندین خوب بگین
قسمت نظرات رو بردارم دیگه...
خوب دیگه از بس نوشتم چشام چپ شدن
راستیییییییییییی اون دوباره برگشته اون هم بعده ۳ ماه ... حالا میگین چی کار
کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاش دوباره نمیومد.... من که فراموشش کرده بودم ...با تمومه خاطراتشش...ولی اون دوباره
برگشت
راستی یه جمله هست که میگه اگه کسی را دوست داری رهایش کن اگر بازگشت از انه
توست... ولی اگه برنگشت از اول هم ماله تو نبوده
حالا اون دوباره برگشته یعنی....
واسم حتما دعا کنید
منو همون موقعی که دلهاتون آسمونی میشه دعا کنید
دوستم نداشت . دروغ ميگفت. هربار که بسراغم مي آمد با گريه ميگفتم راستش را بگو اگر مهر بديگري داري . ترا ميبخشم . هربار ميخنديد و ميگفت جز تو مهر بکسي ندارم. تا اينکه يک روز گريه کنان بسراغم امد گفت مرا ببخش بتو دروغ گفتم . مهر بديگري دارم. لبخند تلخي زدم و گفتم : من هم بتو دروغ گفتم. ترا نميبخشم
فعلا برمممم تا خواب از کلم نپریدهههه
نظر یادتون نره تا ۱۰۰ نشه اپ نمیکنممممممممممم
قربون همتونننننننننننننننننننن
عشق بازی به همین آسانی است . . . عشق بازی به همین آسانی است . . . که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای بهار با روحی نیش زنبور عسل با نوشی کار همواره باران با دشت برف با قله کوه رود با ریشه بید باد با شاخه و برگ ابر عابر با ماه چشمه ای با آهو ، برکه ای با مهتاب و نسیمی با زلف دو کبوتر با هم و شب و روز و طبیعت با ما عشق بازی به همین آسانی است . . . شاعری با کلمات شیرین دست آرام و نوازش بخش بر روی سری پرسشی از اشکی و چراغ شب یلدای کسی با شمعی و دل آرام تسلا و مسیحای کسی یا جمعی عشق بازی به همین آسانی است . . .
دست من خيلي حقيره که برات يه سايه باشه
آخه خورشيد کي مي تونه با شبي همسايه باشه
تو به من مي گي هميشه دل تو که خوب نمي شه
گل پرپر بي ريشه مي دوني بزرگ نمي شه
تو به من مي گي هميشه که يه وقت تنهات نذارم
اما خودت خوب مي دوني من برات وجود ندارم
مواظب خودتون باشین
دعا یادتون نره
بایییییییییییییییییییییییییییییییییییی
|
|||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:27 توسط یه 2ختر تنها |
|
|||||||||||||||||||||
|
عهد با هرکه بستیم جان ما در دست اوست
سلام خوفین؟ چه خبرا؟خوش میگذره؟ ببخشید که دیر دیر اپ میکنم اخه زیاد وقت نمیکنم مثله اولا اپ کنم الان هم بعده یه چند روزی اومدم وبمو اپ کنم و حالی ازتون بپرسم راستییییییی قالب وبلاگمو عوض کردم چه طور شده؟خوگشل شده؟ میدونستم پاک نشده اومدم واستون چند تا مطلب بذارم برم سعی میکنم این دفعه زود اپ کنم می خوام برم برم تا بیشتر از این نابود نشدم برم تا احساسی برام مونده برم و باور کنم عشق دروغه برم و باور کنم من مثل بقیه نیستم برم و باور کنم که شنا بلد نیستم برم و باور کنم شکست خوردم برم و باور کنم من نمیتونم برم و باور کنم زندگی یعنی دروغ برم و باور کنم زندگی یعنی فریب برم و باور کنم زندگی یعنی پوچ برم و باور کنم زندگی یعنی هیچ برو م باور کنم .....
هیچ کس از درد پنهانم خبر نشد این درد سوزاند جگرم و کس خبر نشد گویا که دلم به تنگ آمده در سینه اما کسی را به این ما تمکده خبر نشد آه جگرم بالا گرفت و در آن ذوب شدم ولی کسی گویا از ذوب شدنم خبر نشد دل من از عشق کسی تکه تکه شد او حتی ز تکه تکه شدن وجودم خبر نشد
با چه خیالی به انتظار نشسته ام
کاش می دانستم در روزگار ما
هیچ فرهادی برای شیرین
بیستون نمی تراشد!
کاش میدانستم...
زمان طولاني ميشه واسه اونايي که غصه دارن . کوتاه ميشه واسه اونايي که شادن .دير
ميگذره براي اونايي که منتظرن .زود ميگذره براي اونايي که عجله دارن. اما ...... اما ابدي
ميشه براي اونايي که عاشقن بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد تو که
رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد شعله ها بی تو ز بی
رنگی دریا گفتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد آرزویم این است : نتراود اشک از چشم تو هرگز... مگر از شوق زیاد. نرود لبخند از عمق
نگاهت هرگز ، و به اندازه هر روز تو عاشق باشی ، عاشق آنکه تورا میخواهد و به لبخند تو از
خویش رها می گردد و تورا دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد.
یعنی واقعا این راه آخره ؟؟؟؟؟
تنها برای چشمان تو می نویسم که نگاهت تکراری از آسمان است... تو
همانی هستی که بهار را برایم به ارمغان آوردی و من همانی هستم که به
عشقت وفادار مانده ام و روزهای بی تو را در دفتر دلم شمارش کردم...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 18:9 توسط یه 2ختر تنها |
|
|
زندگي انچه زيستيم نيست بلکه چيزيست که بياد مي اوريم روايتش کنيم سلاممممممممم بچه ها خوفين؟؟؟؟؟؟؟؟؟شه خبرا؟ دلم واستون تنگ شده بود درست يه ماهي نبودم چه زود گذشت تو اي مدت چي كارا كردين؟؟؟من كه همش كلاس دارم اين تموم شد برو سر وقت اون يكي .حالا از وقت مدرسه هم بد تر شده راستي ممنون از كسايي كه تو اين مدت وبمو تنها نذاشتن امار وبلاگ هم كه بالا رفته تو اين مدت كامپيوترم خراب شده بود ديگه نمي خواستم بيام و وبو بازم اپ كنم مي خواستم يه بار بيام و واسه هميشه خداحافظي كنم چون ديگه حوصله نداشتم و ندارم و شور و شوق اولو واسه اپ كردن ندارم چه ميدوني شايد اين اخرين اپم باشه ...شايدم نباشه... چيه خوشحال شدي؟ اگه قرار شد واسه هميشه برم ميام و ازتون خداحافظي كنم بريم... اومدم چند تا مطلب بذارم و برم اگه قسمت شد بازم ميام توبه ميكنم ديگر كسي را دوست نداشته باشم حتي به قيمت سنگ شدن توبه ميكنم ديگر براي كسي اشك نريزم حتي اگرفصل چشمانم براي همشه زمستان
شود چشمانم را ميبندم توبه ميكنم ديگر عاشق نشوم قلبم را دور مي اندازم براي
هميشه و به كوير تنهايي سلام ميكنم چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟
چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم
و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم . .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و
حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!؟؟؟
وقتي خواستم زندگي کنم راهم را بستند وقتي خواستم به راه عشق بروم گفتند
گناه است وقتي به راستي سخن گفتم گفتند دروغ است وقتي به ستايش روي
آوردم گفتند خرافات است وقتي گريستم گفتند کودکانه است وقتي خنديدم گفتند
ديوانه است حالا که هيچ نمي گويم ميگويندعاشق است چقدر روح محتاج فرصت
هاييست كه در آن هيچكس نباشد وقتي به آسمون نگاه مي کني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره رو همه نگاه ميکنن.
.مادرم ميگفت: عاشقي يکشب است و پشيماني هزار شب حالا هزار شب پشيمانم که چرا يکشب عاشق نبودم! فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم
با چارتا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم من باشم و تو باشی و یه جفت دلای بی قرار فرصت خوبه انتقام از لحظه های انتظار فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب چشماتو روی هم بذار، امشب به یاد من بخواب فکرشو کن دستای من رو قلب تو جون بگیره هق هق بیقرار تو، تو سینه آرو بگیره نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه نه هیچ کسی سر برسه، ثانیه ای حروم بشه فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب چشماتو روی هم بذار، امشب به یاد من بخواب درها را ببند ، پنجره ها را هم ، پرده ها را بكش ، درزها را بگير، روزنه ها را هم ...
او هميشه آنجا ايستاده است ، آن طرف خيابان ، روبروي خانه ات ، تو را مي پايد..
مي روي و مي آيي...مي خوابي و بيداري... و او چشم از تو برنمي دارد . كمين كرده است و منتظر است
، منتظر يك آن ...يك لحظه ...يك فرصت... تا اين در باز بماند و اين پنجره نيمه بسته ...
منتظر است ، منتظر يك روزن ...يك رخنه .... او شيطان است ......
ميميره از چي بگم وقتي دلم از دله تو دور ميمونه----وقتي که قلب پاک تو هيچي ازم
نميدونه
پل ها را خراب نكنيد ، از اينكه مجبور خواهيد شد چند بار ديگر از همان رودخانه عبور
كنيد متعجب
خواهيد شد ...
موفقيت روي ستونهاي شكست شكل مي گيرد
به حركتتان ادامه دهيد....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:32 توسط یه 2ختر تنها |
|
|
ما را یک دل از خوبان جدا نیست
ولی صد حیف خوبان را وفا نیست به دوستان دل سپردن کار سهل است ز دوستان دل بریدن کار ما نیست
اره ز دوستان دل بریدن کاره من یکی که نیست اولللللللللللللللل
سلاااااااااااااااااااممممممممممممممممممممم خوفینننننننننن بچه ها؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم باسه همتون تنگیده بود قرار نبود تا تیر بیام ولی واسه خاطره شما اومدم راستیییی امتحانامون هم تموم شد اخیییییییییششششششششش به به خوش به حالمون شدددد دست دست دست تو این مدت چی کارا کردین؟خوش میگذره دیگه؟جای ما خالی بید من که ۳ روزه تو استراحتم الان هم باید به فکر کلاس های تابستونی باشم نمیشد که بیکار موند تازه یه کاره خیلی خیلی مهم هنوز مونده ۱۱ تیر باید انتخاب رشته کنم واااااااییییی اخه من اول دبیرستانم هنوز موندم چی میخوام بخونم (ریاضی -تجربی ـ انسانی ...)
بازم احساس تنهایی میکنم تنها تر از قبل چرایی شو نمیدونم شایدم میدونم ولی چه فایده... بازم تنهاییمو بیشتر احساس میکنم چون از دوستام جدا شدممم خوب دیگه اومدم یه کمی بنویسم تا از تنهایی یه کمی دربیام مطلب بذارم
امدو اتش به جانم کرد ورفت با محبت امتحانم کردو رفت امدو بنشست واشوبی به پا در میان دودمانم کرد ورفت امد او دود شد من شعله اش در وجود خود نهانم کرد ورفت امدو اینه گردانم بشد طوطی بی هم زمانم کرد ورفت امد ورویی گشود وشد نهان اتشین تر این بیانم کردو رفت
عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!
براش بنویس دوستت دارم آخه میدونی.آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفها شونو از یاد میبرن ولی یه نوشته ، به این سادگیها پاک شدنی نیست.اگرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره...ولی بنویس...
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
به او گفتم غمگین ترین ترانه را برایم بخوان
چشمهایش را بست وارام ارام گریست
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن…! شايد کسي در
پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند…! و تو… هيچ وقت او را
نديده اي
آرزوم بي تو محاله لحظه هام بي تو سواله
بي تو مقصد خيلي دوره راه عشقم بي عبوره
من نمي خوام تو خيالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستي راستي حس کنم تو رو تو دستم
گفت : عاشقي مرد ، بیا به یادش لحظه ای سکوت کنیم . گفتم : اگر بخواهیم برای عاشقان سکوت کنیم ، باید عمری را ساکت باشیم ...
خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از بودن دیگری ناراضی نیست
و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد
دوستت دارم...و چه زیبا بر بخار پنجره نوشتی و چه غم انگیز بود وقتی که پاکش
کردی ای کاش کلامت از برای من بود ... دوستت دارم رو میگم
درد را از هر طرفی بخوانی درد است
پروردگارا!!!
میدانم که می دانی او در کتاب عشقم معماست!!!میدانم که می دانی بالاتر
از کلمه ی زیباست!!!!
میدانم که می دانی در دنیای خلوت وجودم فقط خیال او لبخند می زند و تنها یاد او
حماسه ی تنهاییم است
پس به او بگو که هنوز هم با یاد او لبخند بر لبانم مینشیند
پس به او بگو هنوز فراموشش نکردم
وبگو هنوز هم دوستش دارم و چشم به راهش هستممممم...به او بگو
زیباترین خط منحنی دنیا لبخندی است که بی اراده روی لب های یک عاشق نقش
می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزند:دوستت دارم
عشق دروغی بود که در تمام این سال ها باورش داشتم
و حال چه تاوان سنگینی دارد
_______________%% |