تبليغاتX
غمکده ی یه 2ختر
من آهنگ غریب روزگارم ، غمی در انتهای سینه دارم ، تمام هستیم یک قلب پاک است ، که آن را زیر پات ميذارم
 

دو نفر که همديگرو خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي تونستند از هم

جدا باشند، با خوندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو

امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري، همديگر رو نمي بينند. چون هر دو

به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند:( عشقت را

رها کن، اگر خودش برگشت، مال توست و اگر برنگشت از قبل هم مال تو

نبوده)

 

 

 

شعله عشق

 

روزی شیوانا پیر معرفت، یکی از شاگردانش را دید که زانوی غم به

بغل گرفته . شیوانا نزد او رفت و جویای احوالش شد.

شاگرد لب به سخن گشود و از بی وفائی یار صحبت کرد

اینکه دختر مورد علاقه اش به او جواب منفی داده و...

شاگرد گفت که سالهای متمادی عشق دختر را در قلب خود حفظ کرده

بود و با رفتن دختر باید برای همیشه با عشقش خدا حافظی کند....

شیوانا گفت: اما عشق تو چه ربطی به دختر دارد؟

شاگرد با حیرت گفت: ولی اگر او نبود این عشق و شور و هیجان در

من نبود!!!شیوانا با لبخند گفت: چه کسی چنین گفته؟! تو اهل دل و

عشق ورزیدن هستی.

هرکس دیگر هم بود تو این آتش عشق را به سوی او میفرستادی.

بگذار دخترک برود، این عشق را به سوی دختر دیگری بفرست.

مهم این است که شعله این عشق را در دلت خاموش نکنی.

معشوق فرقی نمیکند چه کسی باشد.

دخترک اگر رفت با رفتنش پیغام داد که لیاقت عشق تو را ندارد.

چه بهتر! بگذار او برود تا صاحب واقعی این شور و هیجان فرصت

جلوه گری و ظهور پیدا کند

 

 

 

 

 

به نام آنکه محبت را در دلهای ما جای داد

 

علاقه و محبت شدیدی که به تو ابراز می کردم

 

دروغ بود ،بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

 

روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر می گذرد بیشتر تو را می

شناسم و

 

به دو رویی تو بیشتر پی می برم

 

این احساس در قلبم جان می گیرد که بالاخره باید

 

از هم جدا شویم و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستم که

 

شریک دوستی تو باشم گر چه عمر دوستی چون گلبرگهای بهاری کوتاه بود

ولی

 

ولی در حین این مدت کم توانستم به طبیعت پهن و هوای زشت تو پی ببرم و

 

بسیاری از صفات و اخلاق شما برایم روشن شده است و مطمئن هستم

 

این خشونتِ طبع خیلی شدیدی تو را بدبخت خواهد کرد

 

اگر دوستی ما ادامه پیدا کند احساس می کنم تمام عمرم

 

را به پشیمانی خواهم گریست و اگر چه افسانه آشنایی چون پاداش جوانی

جدایی بود ولی جدا از هم

 

خوشبخت خواهیم بود ولی حالا لازم است که بگویم

 

این موضوع را هیچ وقت فراموش مکن و مطمئن باش

 

این نامه را سرسری نمی نویسم و چقدر ناراحت کننده است اگر

باز بخواهی درصدد فریب دادن من باشی بنابراین از تو می خواهم

 

جواب نامه را ندهی ، چون نامه تو سراسر

 

دروغ و تظاهر آمیخته با

 

محبت ایست من تصمیم گرفتم برای همیشه

 

تو و یادگارتلخ این دوستی را فراموش کنم و چون دیگر به هیچ وجه نمی

توانم

 

خود را راضی کنم که دوستت داشته باشم و شریک دوستی تو باشم

 

**اگر می خواهی به محبت واقعی من پی ببری و بدانی که چقدر دوستت

دارم پس این نامه را یک خط در میان بخوان

 

 

 

 

 

نقاشی تو را می کشم ولی به جای رنگ قرمز به قلب فلزی ات ضد زنگ می زنم !

تا از آسیب اشک هایم در امان باشد!!!

 

 

 

 

 

روزي با 2 چوب كبريت آدمكي ساختم تا تنهاييم رو باهاش قسمت كنم

 

و امروز اتاقم پر از آدمك هاي چوبيه ولي هنوز تنهام !

 

 

 

 

 

 

 

 

د که تنهایی رازی دارد که پی بردن به آن یافتن گنج بزرگی است آری...این جمله

 

 

درست است ...

 

اما... نه برای من که از اول عمر تنها هستم.

 

 

 

 

 

دلت که واسه کسی تنگ میشه، همینکه دل دل میکنی از نبودنش، اونوقته که اینجوری میشه...!
همه
ی آدما عین اون راه میرن! همهی لباسا شکل لباساش میشه! همه عین اون

 

میخندن! ... حتا زنگ موبایل همه عین زنگ موبایلش میشه.

پینوشت:

1- خدایا شکرت.

2- ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت؟ ......... کی با ما راه میایی؟ جون مادرت!

 

 

 

 

 

 

پیشکش می کنم به تو با عشق

 

                          گرچه چندان بهایی ندارد

 

خوب می دانم این را که هرگز
                              

 

                          عشق من در تو جایی ندارد            

 

با همه سردی و بی وفایی

 

                          آمدم با دریغی به سویت

 

پیشکش می کنم هدیه ام را

 

                           آه شرمنده هستم ز رویت

 

جز همین هدیه چیزی ندارم

 

                             لایق چشم های تو باشد

 

پیشکش می کنم با امیدی

 

                             که نصیبم صدای تو باشد

 

آه ای آرزوی قدیمی

 

                            لحظه ای بنگر این هدیه ام را

 

شایدم بشنوی از درونش

 

                              هق هق ممتد گریه ام را

 

پیشکش می کنم این غرورم

 

                              می توانی بر آن پا گذاری

 

یا مرا با دلی زار و خسته

 

                                 پشت ویرانه ها جا گذاری

 

می توانی که رسوا و بدکار
                                

                                  یا که بی آبرویم بنامی

 

 

دیگر از این هراسی به دل نیست

 

                                   

                                 که مرا مست و عاشق بدانی

 

 

جز غروری که شد خاک پایت

 

 

                                   سهم من نیست دیگر ز دنیا

 

قسمتم را به تو می سپارم

 

                                    تا گشایی به سویم دلت را

 

 

 

پ.ن :زیاد جو گیر نشو تو این زمونه مجنونی قلبش واسه لیلی نمیزنه شاید فقط

 

واسه...م

 

شایدم...  شایدم یه جای دور دست ... خدارو چه دیدی !

 

 

 

 

گفت پنج وارونه چه معنا دارد ؟ خواهر كوچكم اين را پرسيد من به او خنديدم كمي آزرده و حيرت زده

گفت روي ديوار و درختان ديدم بازهم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه پنج وارونه

به مينو ميداد آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيد بغلش كردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها

وقتي غم سقف كوتاه دلت را خم كرد بي گمان مي فهمي پنج وارونه چه معنا دارد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 18:44  توسط یه 2ختر تنها | 
یه سلام بعد از چند ماه !

.

.

شرمنده به خاطر مدرسه و درس اصلا نتونستم بیام و اپ کنم الان هم که دارم مینویسم به خاطر تعطیلات عیده

راستی عیدتون مبارک البته میدونم الان ۱۲ روزه که از عید و سال جدید گذشته ولی خوب دیگه من روز

عید اینجا نبودم که بهتون تبریک بگم بعده این اپم هم یه ۲.۳ ماهی نیستم به خاطر....

 

میدونین که بازم میام فقط دلم براتون تنگ شده بود اومدم حالتونو بپرسم امیدوارم که سال خوبی داشته

باشین و هر چی از خدا بخواین مستجاب بشه

 

 

 

رسیدیم به سیزده به در! ۱۳ به در خوبی داشته باشید و بهتون حسابی خوش بگذره.

 

 

 

ما که هنوز معلوم نیست چی کار میکنیم. کلا با دقیقه ۹۰ صفا میکنیم

 

 

هی راستی ٬ عیدم تموم شد ها!!! تموم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! فکرشو بکن انگار همین دیروز بود که نشسته

بودیم سره سفره هفت سین...

 

 

موضوع انشاء :

۱- عید خود را چگونه گذراندید؟

 

۲- با عیدی های گرفته و نگرفته چه میکنید؟ آیا چون ایام کودکی به بانک بابا منتقل میشود  یا تصمیم

 

جدیدی دارید؟

 

  • دقت کردی ؟ عید که اومده ، همه اخلاقاشون عوض شده . بعضی ها می گن که دلشون برات
  • تنگ شده ...... بعضی ها حالتو می پرسند ..... بعضی ها ...... بعضی ها ...... ولی نمی دونم
  • چرا از همشون بدم اومد ، آخه می دونم اینها همش تا چند روزه ، عید که کهنه بشه ، همه چی
  • بر می گرده به حالت اول ...... کی میشه همیشه همینطوری بمونه ؟!........

 

 

 

 

 

 

چقدر فاصله اينجاست بين آدم ها
چقدر عاطفه تنهاســت بين آدم ها

كسي به حال شقايق دلش نمي سوزد
و او هنوز شكوفاست بين آدم ها

كسي به خاطر پروانه ها نمي ميرد
تب غرور چه بالاست بين آدم ها

و از صداي شكستن كسي نمي شكند
چقدر سردي و غوغاست بين آدم ها

ز مهرباني دل ها دگر سراغي نيست
چقدر قحطي روياست بين آدم ها

غريب گشتن احساس درد سنگيني ست
و زندگي چه غم افزاست بين آدم ها

مگر كه كلبه دل ها چقدر جا دارد؟
چقدر راز و معماست بين آدم ها

چه مي شود همه از جنس آسمان باشيم
طلوع عشق چه زيباست بين آدم ها

و كاش صبح ببينم كه باز مثل قديم
نياز و مهر و تمناست بين آدم ها

بهار كردن دل ها چه كار دشواريست
و عمر شوق چه كوتاست بين آدم ها

به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو
دلت به وسعت درياست بين آدم ها

 

مداد رنگی ...

همه مداد رنگی ها مشغول بودند به جز مداد سفید ...!!

هیچ کس به او کار نمی داد ...

همه می گفتند :(( تو به هیچ دردی نمی خوری.))

یک شب که مداد رنگی ها توی سیاهی کاغذ گم شده بودند، مداد سفید تا صبح کار کرد، ماه کشید ،

مهتاب کشید که کوچک و کوچک و کوچکتر شد ...

صبح توی جعبه مداد رنگی جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد ....

 

 

 

 

زندگي عمريست كه اجل در پي آن ميتازد هر كس غم بيهوده خورد مي بازد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 15:43  توسط یه 2ختر تنها | 

 

 

 

 

گمشده ام،

در یک قفس سرخ،

در یک باغ پر از گلهای سرخ محبت و عشق

گمشده ام،

در قلب یک عاشق،

در قلب یک مجنون ....

گمشده ام،

در یک آغوش گرم،

در دشت پر از آرزو و امید ...

گمشده ام،

در کنار دریا،

لحظه غروب خورشید،

درون دستهای گرم یک معشوق....

گمشده ام،

در کوهستان و صحرا،

در آسمان و این دنیا

من یک گمشده پر آوازه ام،

یک گمشده در دنیای قلبها

آری همانم که دلم میخواهد تا آخر دنیا

همان گمشده در آن قلب سرخ باقی بمانم

آری من همانم که مجنونم،

و تو همانی که سالها در جستجوی اویم

من همانم که عاشقم،

و تو همانی که همیشه در پناه اویم

گمشده ام در این قلب سرخ و مهربانت،

زنده مانده ام با عطر نفسهایت

آن صدای مهربانت و با آن خونی که در قلبت جاریست....

آری من همانم که تو میخواستی

و تو همانی که من آرزویش را داشتم

گمشده ام در یک خانه دل سرخ،

در یک دشت سرخ 

گمشده ام و دیگر نمیخواهم پیدا شوم

دلم میخواهد همیشه و همیشه

در این قلب مهربانت گمشده باشم ای نازنینم

 

 

 

 

من پشیمانم از آن عشق که پستم می کرد...بر زبانهای شما دست به
 
دستم می کرد...مثل احساس کسی سنگ شدم ای مردم..تازه با فاصله
 
همرنگ شدم ای مردم...یک نفر میوه ی احساس مرا چیدو گذشت..گریه ی
 
نیمه شب روح مرا دیدو گذشت...یک نفر گریه ی عاشق شدنم را
 
خندید...لحظه ی ناب شقایق شدنم را خندید... من از آن عشق که می مُرد
 
حکایت کردم...به خدایی که تو را می برد شکایت کردم

 

 

 

به تنهائی قسم

دلتنگ دلتنگم

میان آسمان دل گرفته،با دل تنگم

فقط،یک پنجره،راه است

غروب وجمعه وپائیز

عجب ترکیب دلتنگی

ولی من خسته ام از حس تنهائی...

 

 

 

زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم!

 

خندیدم و گفتم:تو کی هستی؟ گفت :غـــــم و تنهایی

 

 

 

پس از رفتنت آرزوهایم را دفن خواهم کرد ...

دفتر خاطراتم را به آب خواهم انداخت ...

وقاب عکس اتاقم را پستوی زمان خواهم سپرد ...

نبودنت را باور خواهم کرد و

اجازه ی ورود هیچ نگاهی را

به آرزوهایم نخواهم داد ...

اما کاش قبل از رفتنت ...

به گنجشک های شهر سپرده

باشی برق انتظار را در

چشمانشان نگاه دارند...

شاید رفتنت را برگشتی دوباره باشد...

 


 
 
 
 
 
 
 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 17:58  توسط یه 2ختر تنها | 

 

 

 

 

زندگيم را تمام كردم. حالا نفس كشيدن منت سرم مي گذارد ! حس مي كنم ... هواي اينجا سرد و سنگين است نازنينم !

 

 

ديگر نگو خداحافظ ! اگر مي روي بدون وداع برو ... گله اي نيست!!!

 

 

در این شبهای سیاه ازغم ...سپیدی عشق تو را می جویم .. اما دریغ از این

 

پندار خام ..که در سیاهی سپیدی می جویم

 

 

آدمک آخر دنیاست بخند    آدمک مرگ همینجاست بخند    دست خطی که تورا عاشق کرد    شوخی

 

کاغذی ماست بخند    آدمک مست نشوی گریه کنی    کل دنیا سراب است بخند    آن خدایی که

 

بزرگش خواندی    بخدا مثل تو تنهاست بخند

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 14:49  توسط یه 2ختر تنها | 
سلامممممممممممم همگییییییییییییییییی

خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نماز و روزه هاتون قبول

چه خبرا؟

مدرسه ها که داره باز میشه  من اصلا امسال تعطیلات نداشتم

راستی بی معرفت ها چرا به وبم سر نزدین ؟ چرا یه حالی از من نپرسیدین ؟

میدونم الان میگین نه این که تو خیلی سر زدی ولی به خدا من ۲ روزه دارم میام اینترنت.

ولی با این حساب انتظار نداشتم .

راستی اومدم خداحافظی کنم...اما نه واسه همیشه راستش مدرسه ها که داره باز میشه می خوام

درس بخونم البته ماهی یه بارو سعی میکنم بیام اپ کنم ولی خوب چون تعطیلات زیاد اپ نکردم واسه

همین میگم ماهی ۱ بار .

از همین جا هرکی خوبی بدی دیده حلالم کنه.

قول بدین که به وبم سر بزنید

منم قول میدم زود اپ کنم.

فعلا بایییییییییییییییییی

مواظب خودتون باشینننننننن ودلم واستون تنگ میشههههههههههه

 

در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا مي گذارد .در کنارت ژرفاي آرامش را احساس ميکنم و بي تو سيل

بي رحم تنهايي مجالم نمي دهد

 

 

مي شناسم مرگ را بي وحشت اما قلب من مي تپد در سينه چون از عشق سرشارم هنوز شعر هايم سوخت و

خاكسترش در مشت من باز مي بينم تو را معناي آثارم هنوز 

 



 

بایییییییییییییییی


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 16:51  توسط یه 2ختر تنها | 

سلامممممممممممم خوبین همگی؟

 

 

ایول خیلی نامردین این بود رسمه رفاقت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟                    

 

امروز دلم واسه همتون تنگیده بود  ولی شماها که  اصلا اینگار نه انگار                         

 

 

 

 

خیلی نامردیـــــن یعنی چی خووووب؟؟ ؟حالا هی من دلم براتون تنگ

 

می شه میام آپ می کنم ولی شما چـــــــــی ؟ حتی یه نظرم نمیدین

 

دلمون خوش باشه یه نفر یه نظر داده 

 

 

البته با همتووووووون نیستماااااا با بعضیا که خودشونم در جریان هستن                 

 

 

                               خوب چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوش میگذره؟

 

           دهههههههه این همه من حاله شمارو پرسیدم ولی دریغا...

 

 

اصلا نمی پرسین زنده ام یا....

 

 

خوب دیگه اومدم یه حالی از شما بپرسممممم شما بی معرفتا سالی ۱ بار هم

 

که خبری از ما نمیگیرید              

 

در ضمن اگه قراره از این به بعد تشریف بیارین تو وبم اما نظر ندین خوب بگین

 

قسمت نظرات رو بردارم دیگه...

 

 

خوب دیگه از بس نوشتم چشام چپ شدن ساعت از نصفه شبم گذشته

 

 

 

راستیییییییییییی اون دوباره برگشته اون هم بعده ۳ ماه ... حالا میگین چی کار

 

 

کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قبولش کنم یا بگم نه؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

دلم گرفته

 

 

کاش دوباره نمیومد.... من که فراموشش کرده بودم ...با تمومه خاطراتشش...ولی اون دوباره

 

برگشت

 

 

راستی یه جمله هست که میگه اگه کسی را دوست داری رهایش کن اگر بازگشت از انه

 

توست... ولی اگه برنگشت از اول هم ماله تو نبوده

 

حالا اون دوباره برگشته یعنی.... یعنی یه فکره بیخود...

 

 

 

واسم حتما دعا کنید

 

 

منو همون موقعی که دلهاتون آسمونی میشه دعا کنید

 

 

 

 

 

 دوستم نداشت .

 دروغ ميگفت.

 هربار که بسراغم مي آمد با گريه ميگفتم راستش را بگو اگر مهر بديگري داري .

 ترا ميبخشم .

 هربار ميخنديد و ميگفت جز تو مهر بکسي ندارم.

تا اينکه يک روز گريه کنان بسراغم امد گفت مرا ببخش بتو دروغ گفتم .

مهر بديگري دارم.

لبخند تلخي زدم و گفتم :

 من هم بتو دروغ گفتم. 

 ترا نميبخشم

 

 

 

فعلا برمممم تا خواب از کلم نپریدهههه

 

 

نظر یادتون نره تا ۱۰۰ نشه اپ نمیکنممممممممممم           چیه بد میگم!!!

 

 

قربون همتونننننننننننننننننننن